تبلیغات
قدیمی ها - یادی از سه هنرمند درگذشته فرشته جنابی، روشنک صدر و مهناز
قدیمی ها

خبرنامه

یادی از سه هنرمند درگذشته فرشته جنابی، روشنک صدر و مهناز

زنده یادان مهناز، روشنک صدر و فرشته جنابیقدیمی ها: مرگ یک هنرمند زمانی است که نتواند از هنری که دارد استفاده نماید و در مقابل علاقه مندان وی هم نتوانند به او و هنرش دسترسی داشته باشند که قریب به اتفاق هنرمندان قبل از انقلاب ما دچار چنین سرانجامی شدند.


 

 

 

 

فرشته جنابی نمین

 

زنده یاد فرشته جنابی
زنده یاد فرشته جنابی

 

زنده یاد فرشته جنابی نمین متولد 1327 که با فیلم زن یکشبه وارد سینما شد و در فیلم های مختلفی چون گذر اکبر، مهدی مشکی و شلوارک داغ، قیامت عشق، کیفر، شیر تو شیر، طوطی، با عشق مردن و ... نقش آفرینی کرد و متأسفانه بعد از انقلاب اسلامی گرفتار اعتیاد شد و به همیت علت با رسیدن به سال 1377 و در سن پنجاه سالگی روی در نقاب خاک کشید.

 


زنده یاد فرشته جنابی و ژاله کریمی

 

در مورد ایشان نکته جالب توجه و در عین حال غم انگیز این است که به هنگام حضور بر مزار وی با تعجب مشاهده کردیم که هنوز همان سنگ دولتی که سازمان بهشت زهرا به رایگان در اختیار متفویات قرار می دهد مشاهده می شد و لذا پس از گذشت 13 سال متأسفانه این بازیگر دوران طلائی سینمای ملی ایران فاقد سنگی آبرومند برای خود می باشد.

 


مزار زنده یاد فرشته جنابی

 

در اینجا از علاقه مندان به این هنرمند فقید و گرامی تقاضا می شود با توجه به تمکن مالی خود و در صورت امکان و برای خوش آیند خداوند سنگ قبری در شآن آن مرحومه تهیه نمایند. مزار وی در قطعه 203 ردیف 100 شماره 16 قرار دارد.

 

روشنک صدر

 


زنده یاد روشنک صدر و گلی زنگنه

 

زنده یاد روشنک صدر با نام اصلی آذر کریمخانی قزقلعه در سال 1338 متولد و با فیلم اسلحه وارد دنیای هنر هفتم شد.

 


زنده یاد روشنک صدر بعد از انقلاب

 

نامبرده در فیلم هایی چون جایزه، قادر، جاهل و رقاصه، بیدار در شهر، رامشگر، بر فراز آسمان ها و ... نقش آفرینی نمود.

 


زنده یادان سیدعلی میری، روشنک صدر و رضا بیک ایمانوردی

 

وی نیز متأسفانه به دنبال وقوع انقلاب اسلامی به اعتیاد روی آورد و با توجه به فشار های عصبی زیاد دچار سکته مغزی شد و نهایتاً در سال 1366 و در سن 28 سالگی و در بهار جوانی بار سفر بست و به زمستانی ابدی رسید.

 

مزار زنده یاد روشنک صدر

مزار زنده یاد روشنک صدر

 

او نیز در قطعه 108، ردیف 80، شماره 45 به خواب ابدی فرو رفته است.

 

مهناز

زنده یاد مهناز به دنبال بازی در فیلم های تبلیغاتی بسیار که توسط استودیو مولن روژ تهیه و برای پخش به تلویزیون ملی ایران و نیر سینماهای بزرگ تهران چه آنهایی که فیلم فارسی نمایش می دادند و چه آنهایی که فیلم های وارداتی را بنمایش در می آوردند به تقاضای مرحوم منوچهر نوذری به سینما روی آورد و خیلی زود به شهرت رسید.

 

زنده یاد مهناز

 

او علاوه بر بازی در فیلم های تبلیغاتی و سینمائی در مراسم شادی و مختلف  بلندپایگان آن زمان به رقص و گردانندگی برنامه ها مشغول بود. برای مثال در 15 مهر هر سال برای تولد فریدون فرخزاد به خانه او دعوت و بصورت افتخاری به اجرای برنامه می پرداخت. او به انواع رقص های متداول آن زمان آشنائی کامل داشت و مخصوصاً رقص عربی او زبان زد خاص و عام بود.

 

زنده یاد مهناز و ناصر ملک مطیعی

 

البته در چنین مراسمی آنقدر هدیه های گرانب ها به او اهدا می شد که بسیار بیشتر از دستمزدی بود که رقاصان مطرح آنزمان بصورت رسمی دریافت می نمودند. از نظر اخلاقی طبعی بسیار ملایم و خوش داشت و تقریباً تمامی کسانی که او را از نزدیک می شناختند به این موضوع اعتراف دارند.

 

زنده یاد مهناز و هاله نظری

 

ایشان در فیلم لوطی که در معیت سالار بازیگران مرد سینمای ایران فرمان قیصر، ناصر ملک مطیعی به نقش آفرینی پرداخت باعث ایجاد یک دوستی بسیار عمیق و خواهرانه با ایشان شد که جزء خاطرات خوب دوران جوانی آقای ملک مطیعی می باشد.

 

مهناز، آغاسی، سوسن و مرتضی احمدی

 

از معروفترین عک سهای بیاد ماندنی مهناز عکسی است که با قهرمان وزنه برداری جهان محمد نصیری انداخته بود و بر صفحه نخست مجلات پر تیراژ آنزمان نقش بست. مهناز در طی دوران بازیگری بسیار کوتاهش فقط توانست در سه فیلم با عناوین لوطی، اتل متل توتوله و حسن سیاه عهده دار نقش اول زن آنها باشد. بقول صاحب نظران سینمای ملی ایران، مهناز آینده بسیار درخشانی در پیش داشت که متأسفانه با توجه به بیماری مهلک سرطان و با وقوع انقلاب اسلامی نتوانست به آن پایه از شهرت و مقام که در شأن او باشد دست بیابد و مرگی زود هنگام او را به دیار باقی فرستاد.

 

مهناز و دو فوتبالیست آلمانی

 

در اینجا با توجه به اطلاعات بسیار محدودی که از این هنرمند فقید در دست می باشد از آن دسته از خوانندگان گرامی که اطلاعات بیشتری در مورد ایشان دارند تقاضا می شود در ستون نظریات مطرح نمایند. که این امر باعث زنده ماندن خاطره مه نا ز و از طرفی گرد آوری اطلاعات بیشتری در مورد ایشان خواهد شد.

باید در نظر داشت که بازی در برخی صحنه ها توسط بازیگران زن در آن دوران لازمه فروش گیشه و سود آوری برای بقای سینما بود همچنانکه فیلم گنج قارون سینمای ملی ما را از ورشکستگی حتمی نجات داد و از طرفی باعث آشتی مردم با سینما شد. لذا نمی توان بازیگرانی را که عهدار نقش آفرینی چنین سکانس هایی می شدند همگی را با یک چوب راند و با یک دید نگاه کرد و تمامی آنها را مطرود خواند. در تمامی استودیو های بزرگ سینمایی جهان مثل مترو گلدوین مایر، یونیورسال، پارامونت، کلمبیا و ... می بینیم که از بدو تولد سینما چنین صحنه هایی را برای تأمین هزینه فیلم ها در آنها می گنجانیده اند. لذا سینمای ما هم نمی توانست جدا از این قانون باشد. پس در مورد چنین هنرمندانی نه تنها نباید ایراد گرفت بلکه آنها که با جرأت پا به این وادی گذاشتند را باید پاس داشت. همه ما از سرگذشت بانو نور جهان اولین بازیگر زن سینمای ایران (دختر لر و آبی و رابی) مطلع هستیم که چگونه از خانه و خانواده خود طرد و پس از تحمل سالها رنج و بدبختی عاقبت در گمنامی و فقر و عسرت و سختی جان به جان آفرین تسلیم نمودند.

مرگ یک هنرمند زمانی است که نتواند از هنری که دارد استفاده نماید و در مقابل علاقه مندان وی هم نتوانند به او و هنرش دسترسی داشته باشند که قریب به اتفاق هنرمندان قبل از انقلاب ما دچار چنین سرانجامی شدند. چه بسا اگر آنها کماکان اجازه فعالیت داشتند با روحیه خوب و بدور از هر گونه اعتیاد و مشکلات تأمین مخارج زندگی اشان، هنوز هم قادر بودند در کنار ما و برای ما و برای سینمای ملی ما که آنقدر زحمات بیشماری برای اعتلای آن کشیده شده هنر نمائی می کردند. واقعاً غم انگیز است که این عزیزان در گوشه ای غریبانه خفته اند و از آن خیل عظیمی که برای دیدن آنها مشتاقانه و بی صبرانه به سینماهای نمایش دهنده آن دوران طلائی هجوم می آوردند دیگر خبری نیست، کسی برای آنها گل نمی آورد، کسی برای آنها سالگردی نمی گیرد، کسی برای آنها اشکی نمی فشاند و ... کسی بیاد آنها نیست مگر تعدادی انگشت شمار.

مگر نه این است که ما جوانی، زندگی، شادی، خوش ترین و در عین حال تلخ ترین لحظاتمان را با آنها گذرانده ایم و هم آنها بوده اند که در لحظات دشوار و طاقت فرسای اندوه و غم و حزن و الم بیاری ما شتافته اند و ما به آنها مدیون هستیم و خواهیم بود. ما فکر می کنیم که آنها دیگر در میان ما نیستند. هنوز هم با دیدن فیلم های آنهاست که ما از غم و غصه بدر می آییم و هنوز هم بیاد آن دوران از دست رفته حسرت می خوریم و باز هم این آنها هستند که به یاری ما می آیند. ما خیلی باید از آنها سپاسگزار باشیم. به همان میزان که جوانی خود را در آنها دیده ایم و اکنون اشکی برای آنها می فشانیم. اشکی برای آنها، برای مرگ سینمای ملی ایران و مرگ آرزوها و مرگ هر آنچه رنگ شادی و زیبایی و قشنگی داشت. واقعاً جای تأسف دارد که به جای ناصر ملک مطیعی، فردین، بهروز، بیک، بوتیمار و ... فروزان، سهیلا، پوری بنایی، مرجان، شورانگیز، آرام، آرزو، نیلوفر و ... چه کسانی نشسته اند و اگر مقایسه کنیم که با چه امکانات محدود و اولیه چه فیلم هایی ساخته شد و با چه مصیبت هایی فیلم ها تهیه می شدند و حالا حتی با یک دوربین هندی کم می روند و فیلم سینمائی تهیه می کنند، به اهمیت کارهایی که از 1309 تا 1357 انجام گرفت می رسیم.

هنرمندان قدیمی و با سابقه ای که هنوز در میان ما هستند چه در غربت و چه در وطن چه مشغول کار و چه ممنوع الچهره را برایشان آرزوی سلامتی می نمائیم و آنهایی که از میان رخت بر بسته اند را با فاتحه ای و یادی، روحشان را قرین شادی می کنیم و به آنها می گوئیم که دوستتان داریم بیش از آنچه فکرش را بکنید. دوستتان داریم و هیچ کس جای شما را در قلب ما نمی گیرد و گذشت زمان هم تأثیری بر این همبستگی ندارد و عاقبت باز هم نزد شما خواهیم آمد که مقصد همه ما یک جاست. با تشکر  از همه عزیزان قدیمی ها.

 

                                                                فرستنده عکس ها: مهدی خسروشیری

جدیدترین ها

تبادل نظر

جستجو

نویسندگان